خرید بک لینک
پندار سعي کرد نيشخند نامردانه خودشو نشون نده و گفت: استاد من هيچ مشکلي با اين خانم ندارم استاد همک گفت: پس حل شد تا آخر اين ماه تحقيقتونو ارائه ميديد - استاد....ولي او دور شده صداي پندارو کنار گوشم شنيدم که با لبخندي پيروزمند گفت: نترس به سامان چيزي نميگم وخنده کنان دور شد. روي مبل نشسته بودم و داشتم فکر ميکردم چجوري پندارو به طرز ماهرانه اي بپيچونم ديگه حوصلم سر رفت و با خود گفتم: اه پس اين ساما

برچسب: قسمت,میراث, نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 17:52

اومد داخل نشست لبه ي تخت و نگاهم كرد خيلي اذيت بودم كلا وقتي يكي نگاهم ميكرد عصبي ميشدم يذره اخمام رفت تو هم ناگهان دست سامان رو حس كردم كه اروم روي صورتم كشيده ميشد سپس پيشونيمو بوسيد و رفت بيرون از جام پا شدمو دستمو رو پيشونيم گذاشتم گرم گرم بود سميرا ...سميرا...خواهش ميكنم صبر كن ...صبركن با عصبانيت صبر كردمو و گفتم: چي از جون من ميخواي مگه بهت نگفتم از تو خوشم نمياد سامانو دوست دارم پندارگفت:

برچسب: قسمت,میراث, نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 17:52

جلوی یه اپارتمان 10 طبقه از ماشین پیاده شدیم ، نمای ساختمون با گرانیت مشکی کار شده بود که خیلی شیکش کرده بود ، همه با هم وارد لابی ساختمون شدیم ، نگهبان با دیدن ما بلند شد و با احترام سلام کرد ، ما هم سلام کردیم اما تا به شهرام نگاه کرد چشاش همچین گشاد شده بود که بیا و ببین نگهبان _ سلام جناب...شهرام فوری پرید تو حرفش گفت _ اوهوم اوهوم سلام اقا خسته نباشید ( بعد با سرفه چند بار ابروهاشو انداخت بال

برچسب: داماد,اجاره,قسمت, نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 17:52

چرا انقدر حرصم میخوره ، بهم برخورد_خب چکار کنم ، مگه تقصیر منه که خوابم سنگینه _بله که تقصیر خودته ، همه چیز تقصیر خودته _باشه تقصیر منه ، حالا هم از اتاق من برو بیرون ..با دستم درو نشون دادم ... لطفا بیرون _ تو غلط می کنی دیگه منم داشتم کفری می شدم _این چه برخوردیه شهرام ؟ چرا اینجوری صحبت میکنی؟ مگه من چیکار کردم ؟ از جای دیگه ای توپت پره سر خودتو سر من خالی نکن _انتظار داری بیام برات بندری برق

برچسب: داماد,اجاره,قسمت,هشتم, نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 17:52

صفحه بندی